تبليغاتX
سال 88 [blogtitle]
 

دوستان

مرلين باکس بهترين در دنياي لينک باکس

Hollywood . Hip:Hop

موج چهارم
بالاترین
نگین عشق
از همه جای دنیا
عشق یا روسپیگری +20
ماه بیکران
امیر
باید بخوانیم
عشق را در همین نزدیکی ها بیاب
اندیشه های من
آرشيو پيوندها

 

لوگوي دوستان

 

SoLD'

 

 

نوشته هاي پيشين

هفته اوّل اسفند 1389
هفته دوم شهریور 1389
هفته چهارم فروردین 1389
هفته سوم فروردین 1389
هفته اوّل اسفند 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388

 

خبر نامه





Powered by : Merlin

 

آمار

ﻫـﺮاس هاي بيهوده

ﺗﺎ ﺑﻮده ﻫﻤﻴﻦ ﺑﻮده

‫ﻓﺮزﻧﺪﻫﺎي ﻣﺸﺮوع

‫ﺷﺮع، ﻗﺎﻧﻮن

‫و ﺗﺒﺎﻫﻲ، ﭘﻮﭼﻲ

‫ﺑﻴﻬﻮدﮔﻲ

‫و ﻋﻤﺮ ﻣﻴﺮﺳﺪ

‫ﺑﻪ ﺳﻲ، ﭘﻨﺠﺎه، ﻫﻔﺘﺎد

‫و ﺣﺎﺻﻞ ﭼﻨﺪ ﻓﺮزﻧﺪ

‫و ﭼﻨﺪﻳﻦ ﻧﻮاده

‫و اﻳﻦ اﺳﺖ ﺿﻤﺎﻧﺖ زﻧﺪﮔﻲ

 

‫ﮔﻮﺳﻔﻨﺪان آﺑﺎدي ﺑﺎﻻ

‫ﭼﻪ ﻓﺮق دارد آﺑﺎدي ﭘﺎﻳﻴﻦ

 

‫ﭼﻮﭘﺎﻧﻬﺎ ﺳﺮ ﻣﺴﺖ

‫ﻣﻐﺮور

‫ﺳﺮ ﺷﻴﺮ ﻫﺴﺖ

 

‫ﭘﻨﻴﺮ ﻫﺴﺖ

‫و ﻣﺎﺳﺘﻬﺎي ﺗﺮﺷﻴﺪه

‫و ﮔـﻪ ﮔـﺎﻫـﻲ

‫ﮔﺮﮔﻬﺎي درﻳﺪه

‫و در ﻫﺮ ﺟﺸﻨﻲ

‫و در ﻫﺮ ﻋﺰاﻳﻲ

‫ﺳـﺮي ﺑـﺮﻳـﺪه

 

‫ﻣﻦ رﻓﺘﻢ

‫ﻣﻴﺮوم ﺟﺎﻳﺰ ﻧﻴﺴﺖ

‫ﻣﻦ رﻓﺘﻢ

‫ﻣﻦ رﻓﺘﻢ و ﺣﺪﻳﺚ ﮔﻔﺘﻢ

‫ﭼﻮﭘﺎن ﺑﻪ از ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ

‫آزادي ﺑﻪ از ﺑﻨﺪ

‫ﭼﻪ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭼﻪ ﺑﻲ ﻟﺒﺨﻨﺪ

‫آزادي ﺑﻪ از ﺑﻨﺪ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 21:6  توسط آتنا  | 

 

یادداشتی برای فاطمه

 

نگاهم به وسعت آسمان برای چشمانت دلتنگ است. بدون تو دلتنگی هایم را می گریم، تیزی تکه های شکسته شده ی عشقت در وجودم، روحم را زخم می کند. من سرشار از تو ام و تو پر از تنهایی. آرام و بی صدا هم نمی گویی مرا می خواهی؟

 

 

پ.ن:این متن رو چندسال پیش برای دوست عزیزم فاطمه نوشته بودم.به درخواست اون توی وبلاگم قرار دادم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 11:19  توسط آتنا  | 

 

فردای روز تولدم

 

هق هق چشمانم خواب را از من گرفته است.چه بلایی بر سر من آمده؟پیرزنی رنجور را در آینه می بینم که با هر قطره ی اشکی پیرتر می شود.

 

انسان خاکی من ,این بود آن دخترک سرزنده ای که از من خواستی بسازی؟

 

نه توان رفتن دارم نه ماندن,به مرگم اکتفا کن که دیگر روح من بیمار است.آلوده به درد و گناه,دردی که تو به او هدیه دادی و گناهی که طعمش را آن چنان دوست دارد که از گذشته ی پاکم گریزان است...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 فروردین1389ساعت 19:37  توسط آتنا  | 

 

فرصت طلایی,تدریس خصوصی

گروهی از رتبه های برتر کنکور کارشناسی و کارشناسی ارشد و جمعی از مشاوران برتر کنکور و معلمان با سابقه ی کشور گرد هم آمده تا با تقسیم دانش خود موفقیت را برای شما رقم بزنند تا ثابت کنند شما هم می توانید از نخبگان ایران زمین باشید

۰۹۳۵۵۹۳۳۲۶۳

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 فروردین1389ساعت 0:1  توسط آتنا  | 

 

متن آهنگ "الکی" سیاوش قمیشی

 

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم

من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم.



من فقط عاشق اینم ، روزایی که با تو تنهام
کار و بار زندگیمو بزارم برای فردا

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم
بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم

عاشق اون لحظه ام که .... پشت پنجره بشینم ،
حواست به من نباشه تو رو دزدکی ببینم

من فقط عااشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اسفند1388ساعت 16:57  توسط آتنا  | 

 

يک اگر با يک برابر بود / زنده ياد خسرو گلسرخي

 

معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود


ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وآن يکی در گوشه‌ای ديگر «جوانان» را ورق می زد

برای اينکه بيخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پايان تساويهای جبری را نشان می‌داد
با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاريک غمگين بود


تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است


از ميان جمع شاگردان يکی‌برخاست

هميشه يک نفر بايد بپاخيزد

 

:به آرامی سخن سر داد

 

تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه‌ها ناگه به يک سو خيره گشت و معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد : اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود آيا يک با يک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود

:و او با پوزخندی گفت
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟


اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه می‌داشت بالا بود وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟


اگر يک فرد انسان واحد يک بود اين تساوی زير و رو می شد


حال می‌پرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گرديد؟
يا چه‌کس ديوار چين‌ها را بنا می‌کرد؟

يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم می‌گشت؟
يا که زير ضربه شلاق له می‌گشت؟


یک اگر با يک برابر بود
پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟

معلم ناله‌آسا گفت:بچه‌ها در جزوه‌های خويش بنويسيد
یک با یک برابر نیست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11:20  توسط آتنا  | 

 

روز مبادا,قیصر امین پور

 

وقتی تو نیستی
نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها

 

مثل همیشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا!

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

 

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروز نیز روزمبادا

باشد!

 

وقتی تونیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها

 

هرروز بی تو

روز مباداست!

                      

                                                                                      

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 19:46  توسط آتنا  | 

 

جهان سوم

بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی...داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ...از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی...

 شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم " نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم...یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم... اما دغدغه هایمان ترسناک تر بودند...اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند... اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند...

از دیفتری میترسیدیم....ازوبا...از جنون گاوی... مدرسه، دغدغه ما بود...خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود...تکلیفهای حجیم عید ...یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد...

شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده...در آین دوره، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند... اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را امتحان کنی... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم...در خیالمان عاشق می شویم...و کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره.... این می شد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را ...با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم...یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم ...

درعوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...اینکه از امروز که پانزده سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای" ، آینده تو، شغل تو، همسر تو و لقب تو را تعیین کنند... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری...

شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشوند و دغدغه ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند...مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود....رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند...

معیارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته... اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی...و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند...

بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشوند....با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه هایت را کمرنگ تر میکنی و غبار آلود...

اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشوند... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی...راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست...

در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطا کار کند و قلبت را به تپش وادارد...در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست... لبخند بی جای زن هم دلیل (.......) اوست... در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، .....، خندیدن، رقصیدن خوب هستند...اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست...گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی...اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند...

گاهی می مانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست می کنی؟
نام نویسنده حداقل برای من ناشناس است.اما حرفهاش خیلی آشنا...یک بار یک دانشجوی خارجی از استاد پرفسور محمود حسابی پرسید: "می گویند شما از جهان سوم آمده اید ،جهان سوم چگونه جایی است؟ " استاد جواب دادند " جهان سوم جایی است که اگر بخواهی کشورت را آباد کنی، خانه ات خراب خواهد شد و اگر بخواهی خانه ات آباد شود باید در تخریب کشورت بکوشی ".

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 19:0  توسط آتنا  | 

 

عشق

با تنهایی خود خوابیده بودم،برایم لالایی می خواند و نسیم زمزمه کنان همراه او تکرار می کرد:آن پرنده ی رنگین بالت کجاست؟به تمام یک رنگی هایش سلام می کنم.

تکه تکه شده بودم و تمام شادی ها را از من دریغ کرده بودند.قلبم در دستانم می تپید و با هر تپشش بیش تر غم بودن را تجربه می کردم.در اندیشه ی هم آغوشی با مرگ خود بودم که جنینی در چشمانم غلت زد.تنهایی از کنارم پر زد...من ماندم و صدای ترس آدمی که در نگاهم هق هق می کرد...آری،عاشق شدم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.lavaheart.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 16:56  توسط آتنا  | 

 

بنردوني

 

My Baner [ It's My Power }

 

منوي اصلي

صفحه نخست
پست الكترونيك
Merlin
Hollywood . Hip:Hop
آرشيو مطالب
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها

 

ساعت

 

گوگل

Google

 

Designed by : Merlin.ir

Merlin Box

Powered by Mohamad Damghani / Morteza Sardadeh team © 2008-2009 Merlin.ir PageRank™  a Google™ a Google Inc. Mountain View CA,USA.